چشم به راه

اين صفحه نسخه ذخيره شده مطلب است. ( مشاهده نسخه اصلي )
  25 مرداد 1389

رضوان

چشم به راه
یادش آمد که چقدر دوست داشت فرزندشان پسر باشد.

درب اتاق عمل باز شد. پرستار بود.

- مژده بدهید : یک پسر کاکل زری!
.
.
.

حالا هم در بیمارستان بود.در باز شد.
- پسرم اومده؟

- « نه ، داداش نیست ، پرستاره »

دختر این را گفت و پدرش را نوازش کرد.



25 مرداد 1389

محسن

سلام رضوان  جان  متن قشنگی هست اما نتونستم درکش کنم گه امکان داره برام توضیح بیشتری بده



17 شهريور 1389

رضا

این اقا عاشق بچه پسر است اما متاسفانه  بچه اش دختر بود.


18 شهريور 1389

saeed

با با برداشت!!!! این مرده فک میکرد فرزند پسر خیلی خوبه و ارزو داشت صاحب پسر بشه . بعد چند سال( که هم دختر داشته هم پسر) و توی بیمارستان بستری بوده . این پسری که همیشه ارزوی داشتنشو داشت حاضر نشده به ملاقاتش بیاد. بلکه دخترش همیشره همراه و همدردش بوده. البته شخصا من همچین نظری ندارم. محسن جان توضیحات کافی بود؟


19 شهريور 1389

پلیس

سلام بچه سالم بودنش  مهمتره نه پسر بودن


19 شهريور 1389

محمد جواد

بزن دستو به افتخار پلیس سایت ایول خوشم اومد



24 شهريور 1389

پلیس

محمد جواد تیکه میندازی یا جدی دست زدی ؟


24 شهريور 1389

محسن

واقعا متن قشنگي بود و  سعيد جان خيلي قشنگ  توضيح دادي   .

ممنون



24 شهريور 1389

محمد جواد

پلیس جان نه تیکه نبود تعریف بود





© Iran Mobile Phone Information Network